تبلیغات

یه پسره  به دختره میگه بوس میدی؟  میگه نه ! پسره میگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من خودم زن دارم

---------------------------------------------------------------

یه برره ای  میمیره ، شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن  .... ۶۰ تاشون حالیش می کردن

---------------------------------------------------------------

سپاس و ستایش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بی مدرکی است و به کلاس اندرش مزید در به دری ، هر ترمی که آغاز می شود موجب پرداخت زر است  و چون به پایان رسد مایه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمی شهریه ای واجب ..... از جیب و جان که بر آید ...... کز عهده خرجش به در آید

---------------------------------------------------------------

یه دفعه یه پسره داشته راه میرفته میخوره زمین هواااااااااا میره نمیدونی تا کجاااااااا میره

---------------------------------------------------------------

یارو  زنگ میزنه ۱۱۰ میگه آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده رو دزدیدن! پلیس میگه ، برو صندلی جلو بشین

---------------------------------------------------------------

یه بچه خوشگله ریش بزی میذاره ، گرگه میاد میخورتش

---------------------------------------------------------------

یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ..... دومی میگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه میگه و میخنده .... سومی میگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم

---------------------------------------------------------------

یارو ماشینش تو برف گیر میکنه زنجیر نداشته ،  سینه میزنه

---------------------------------------------------------------

گرگه میره در خونه شنگول و منگول در میزنه ، مامانشون میگه بیا تو بچه ها نیستن

---------------------------------------------------------------

زن خوب برای ازدواج باید سه تا خصلت داشته باشه : 1 - نجیب باشه یعنی با جیب آدم کاری نداشته باشه ........... 2 - خانه دار باشه یعنی از خودش خونه داشته باشه

4 - مثل ماه بمونه یعنی شبها بیاد و صبح بره خونه باباش ............... 5 - البته در حد متعالی این که باباش وضعش توپ باشه و 3 تا سکته هم کرده باشه

---------------------------------------------------------------

به آسمون نگاه میکنم تو رو میبینم ... به دریا نگاه میکنم تو رو میبینم  ... به دشت های سبز نگاه میکنم تو رو میبینم و حتی وقتی به قلبم نگاه میکنم تو رو میبینم ... بابا بیا برو اونطرف بگذار یه چیز بهتر ببینیم

---------------------------------------------------------------

این هم یه شعر واسه بعضی دخترهای امروزی :

آخر یه روز تیک میگیری  ،  لباسهای شیک میگیری  ،  بابات را میکنی کچل  ،  تا بینی رو کنی عمل ،  با همراهت زنگ میزنی  ،  عینک رنگ رنگ میزنی  ،  این دل و اون دل میزنی  ،  هی به موهات ژل میزنی  ،  جنس لباسات تریکو  ،  موزیک فقط از انریکو  ،  جوراب های فسقلکی  ،  روسری های الکی  ،  با اشوه های شُتری  ،  میشینی پشت موتوری  ،  تو خیالت خیلی تکی  ،  فکر میکنی با نمکی  ،  خوشی با این تیپ خفن  ، حالا قشنگی مثلا ؟

-----------------------------------------------------------------

از یه نفر میپرسن اولین کسی که رفت مکه حاجی شد کی بود میگه حاج زنبور عسل

-------------------------------------------------------------------

آقا ماشا ا... میره تو بانک وام بگیره ، ضامن نداشته منفجر میشه

-------------------------------------------------------------------

آقا ماشاا... را میبرن بهشت ، زیر پای مادران له میشه ( آخه بهشت زیر پای مادران است )

--------------------------------------------------------------------

یه دفعه بامشاد داشته با پیچ گوشتی به ناف شکمش ور میرفته یکهو  پیچ شکمش باز میشه باسنش می افته

----------------------------------------------------------------------

به آقای پشندی میگن سه تا اسم بگو توش الله داشته باشه .. میگه شکرالله ، حمدلله ، سیندرلاه

 ----------------------------------------------------------------------

یه دفعه یه آفتاب پرست میره رو جعبه مداد رنگی " هنگ " میکنه

----------------------------------------------------------------------

!!!! یه دفعه پلیس  ( بامشاد )  را میگیره بهش میگه کارت ماشین ، گواهینامه ، بیمه ..... بامشاد میگه باید با اینها جمله بسازم

----------------------------------------------------------------------

یك روز تو ی جهنم شلوغ بوده و همه می زدند و می رقصیدند
یكی می پرسه چی شده ..... می گویند : آخ جون پروند ه ها گم شده ، پروند ه ها گم شده

----------------------------------------------------------------------

دکتر نظام وظیفه پسر لاغری را معاینه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دلیل ضعف جسمانی
پسره با خوشحالی گفت : آخ جون  فوری میرم زن میگیرم
دکتره نوشت : و همچنین ضعف عقلانی 
 

-----------------------------------------------------------

یه روز چند تا رفیق میخواستن برن گردش ، اولی میگه ماشینش با من ، دومی میگه نهارش هم با من ، سومی هم میگه تخمه و چای هم با من ، چهارمی میگه پس حالا که همتون یه چیز میارین منم داداشم را میارم

-----------------------------------------------------------------------

یه روز میبینن عزرائیل ماکسیما خریده  ، میگن عزرائیل وضعت خوب شده ، میگه حقوق اضافه کاری های زلزله بم را جمع کردم

-----------------------------------------------------------------------

مادر : پسرم ، من دارم می رم خرید یه وقت به كبریت دست نزنی ها
پسر : نه مامان جون  من خودم فندك دارم 
 

-----------------------------------------------------------------------

از خشایار پرسیدند : گاو بهتره یا گوسفند
خشایاره میگه : گاو بهتره
می پرسند چرا
میگه : گاو وقتی میخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه میکنه بعد سمت چپ رو ، بعد میره ، ولی گوسفند عین گاو سرشو میندازه پایین رد میشه 
 

-----------------------------------------------------------------------

بهروز خالی بند یه زن حامله رادر اتوبوس میبینه و به او میگه : خانم این چیه
خانومه میگه : معلومه بچه ام است دیگه
بهروزه میگه : دوستش داری
خانومه : آره خوب، خیلی
میگه : پس چرا قورتش دادی

-----------------------------------------------------------

یه بچه ایی تازه بدنیا اومده بوده ، شیر مامانشو نمی خورده ، هر زن دیگه ای هم آوردن ، فایده نداشته بچه شیر اونا رو هم نمی خورده تا اینکه یه زن سیاه میارن بچه شیرشو می خوره بابائه می گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شیرکاکائو می خواستی ما نمی دونستیم
 

-----------------------------------------------------------------------

خشایار قله اورست رو فتح میکنه ، خبرنگارها جمع میشن و ازش می پرسند : آقا رمز موفقیت شما چی بود
خشایاره میگه : والله آقا من این چیزها حالیم نیست ، اگه بازم بهم بار بخوره میارم این بالا

-----------------------------------------------------------------------

آقا غلام تو اتوبوس كنار یه خانم چاقی نشسته بود یه نیگاه به خانومه کرد و گفت : راستی خانم اسم شما چیه
خانمه گفت : غنچه
آقا غلام گفت : شما وا بشین دیگه چی چی میشید

----------------------------------------------------------------------
یک روز غضنفر خواب میبینه بزرگترین نون بربری دنیا را خورده صبح که بلند میشه میبینه لاحافش نیست

------------------------------------------------------------------------

فالگیر: فردا شوهرتون میمیره!
زن: اینو كه خودم میدونم. بهم بگو گیر پلیس میفتم یا نه!

------------------------------------------------------------------------

 فرق یك مرد با یك گربه چیه؟
- یكیشون یه موجود دله است كه بی چشم و روئه و براش مهم نیست كه كی بهش غذا میده, اون یكی یه حیوان ملوس خانگیه.

------------------------------------------------------------------------

یه نفر داشته با زنش دعوا میکرده که :   تو که از من خوشت نمیومد پس چرا سر سفره عقد با صدای بلند داد زدی بـــــــــــله ،،، زنه میگه : من به تو نگفتم بله ،، یکی از من پرسید با این مرتیکه عوضی میخواهی ازدواج کنی من داد زدم بـــــــــــله 

به خشایار میگن با شمشیر جمله بساز ، میگه فولاد فدات شم  شیر بخور

خشایار و بهروز خالی بند  را میبرن جهنم ، اما وسط راه میگن به شما یه آوانس میدیم ،، میگن چیه ،میگن اینجا 2 نوع جهنم داریم یکی جهنم ایرانی ها یکی جهنم خارجی ها ، میپرسن فرقش چیه ، میگن تو جهنم خارجی ها هفته ای یک بار قیـر داغ میریزن تو دهنتون اما تو جهنم ایرانی ها هر روز ،،،، خلاصه خشایار میگه من میرم تو جهنم خارجیا و بهروز هم میاد تو جهنم ایرانیا ..... یه چند ماهه بعد خشایار میبینه خیلی ناجوره اینجا میگه بیچاره بهروز خالی بند که هر روز قیر میخوره ، خلاص میره میبینه بهروز با رفیقاش نشستن دارن حال میکنن و چاخان  خبری هم از قیر داغ نیست ،خشایاره  میگه جریان چیه ، مگن بابا اینجا آخه جهنم ایرانی هاست یک روز قیرش نیست ، یک روز قیرش هست قیفش نیست ، یه روز  دو تاش هست یارو نمی یاد سر کار

آقا غلام زنگ میزنه 110 میگه آقا  صدی ده  طرف میگه بله بفرمائید غلامه میگه بی انصاف تو بازار صدی پنج نزول میدن

خشایار به رفیقش میگه: میخوام دختر شاه رو بگیرم! رفیقش میگه: چرت نگو مومن! مگه كشكیه؟!  خشایار میگه: بابا من كه راضیم، ننه ام هم كه راضیه، فقط مونده شاه و دخترش!

مهران مدیری 2 تا دزد میگیره زنگ میزنه به 220 

طرف خیلی شاكی میره ثبت‌احوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایعه ، باید حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ طرف میگه: خشایارِ گهُ‌چهره ! كارمنده میگه: آره خوب حق دارید، باید حتماً عوضش كنید. حالا چه اسمی میخواید بگذارید؟  خشایار میگه: خشایار ان‌چهره!

  بهروز خالی بند پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره

5-  از خشایار میپرسن: میدونی USA مخفف چیه؟ میگه: یوم‌الله سیزده آبان !         نــــــــــــــه غلام

6- بهروز خالی بند رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! یارو میگه: برای اینكه به نفر اول جایزه میدن. بهروز خالی بند یوخده فكر میكنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟!

9- بهروز خالی بند تصادف میكنه، ملت علاف میریزن دورش و شروع میكنن نظر كارشناسی دادن. بالاخره بعد یك مدت افسر راهنمایی میاد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت میگفتن كه صدای افسره به جایی نمیرسیده. بهروز خالی بند شاكی میشه، داد میزنه: ساكت.. ساكت...  دیگه اینجا كسی جز جناب سروان حق گه خوردن نداره ها!

11- بهروز خالی بند زنگ میزنه فلسطین، میبینه اشغاله!

12 - آقا غلام دست میذاره به برق فیوز می پره ، فیوز رو میزنن غلامه می پره

13- بهروز خالی بند سوار آسانسور میشه، میبینه نوشته‌: ظرفیت 12 نفر. باخودش میگه: عجب بدبختیه‌ها! حالا 11 نفر دیگه از كجا بیارم؟!

14- به اکبر عبدی میگن دوست داری خشایار بمیره ارثش به تو برسه ، اکبره میگه نه ، دوست دارم بکشندش تا دیه هم بگیرم

15- از آقای خیابانی میپرسن: به نظر شما اگه آمریكا افغانستان و عربستان رو بگیره، به كره و چین هم حمله كنه تكلیف ایران چی میشه؟ خیابانی میگه: چی میشه نداره كه، ایران میره جام جهانی!  

17 - خشایار مستوفی داشته میمرده ، ملت ریخته بودند دورش ببینند دم آخری چی میگه ، خشایار میگه به ارواح باباتون من همه نماز روزه هام را گرفتم فقط 60 سال واسم طهارت بگیرین !

18- از ناتاشا میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا! ملت كف میكنن، میگن: بابا اینا كه 4تاست؟ ناتاشا انگشت كوچیكشو نشون میده، میگه: این بچة همسایمونه، ولی همیشه خونة ماست!

19-  مامان بهروز داروخونه داشته، یك روز  جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسك كش جدید رسید! خلاصه بعد یك مدت یك بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسك‌كش جدید چیه؟ این خونة ما رو سوسك سر گرفته. ننه بهروز میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یك قطره چكون، بعد كشیك میكشید تا سوسكها رو بگیرید. هر سوسك رو كه گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچكونید، بعد از یك مدت سوسكها كور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن! یارو كف میكنه، میگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگیریم كه همونجا درجا می‌كشیمشون!  طرف ما  میره تو فكر، بعد یك مدت میگه: آره خوب، ازون راهم مِشه!

21- میخواستن بهروز خالی بند رو شكنجه روحی بدن، میفرستنش تو یك اتاق گــرد، میگن برو یك گوشه بشین!

26- یه بابائی  تو یك شب برف و بورانی داشته از سر  زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یكجا كوه ریزش كرده، یك قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. رانندة قطاره هم كه آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین كه قطار واستاد، یارو یك نارنجك درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه یارو  رو میگیرن میبیرن  بازجویی، اونجا بازجوه بهش میتوپه كه: مرتیكة خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداكار و حسین فهمیده رو قاطی میكردم!

28- طرف كلیدش رو تو ماشین جا میگذاره، تا بره كلید ساز بیاره زن و بچش دو ساعت تو ماشین گیر میكنن!

29- بعد از عمری داریوش میاد ایران، اجرا زنده میگذاره تو استادیوم آزادی. خلاصه دیگه ملت داشتن خودشون رو خفه میكردن، داریوش هم میاد خیلی حال بده، از ملت میپرسه: چی میخواین براتون بخونم؟ یك مشنگه ازون پشت داد میزنه: اِبـــی بـخـــون.. اِبـــی بـخـون!

30- از ننه بهروز میپرسن چندتا بچه داری؟ انگشت كوچیكشو نشون میده، میگه: هفت تا! ملت كف میكنن، میگن: بابا این كه فقط یكیه! میگه: آخه دادم mp3شون كردن!

31- مشنگه میره مسابقه بیست سوالی،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن كه: جواب برج ایفله،  فقط تو  زود نگو كه ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، مشنگه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. مشنگه میگه:...ها!  پس حتماٌ برج ایفله!

32- غلام میره مسابقه بیست سوالی،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن كه: جواب خیاره،  فقط تو  زود نگو كه ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، غلامه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. غلام میگه: بابا این عجب خیار گنده‌ایه!

33- یه جوونه میخواسته تو یك ادارة دولتی استخدام شه، میبرنش گزینش. اونجا یارو ازش میپرسه: شما وقتی میخواین وارد مستراح شید، با پای راست وارد میشید یا با پای چپ؟!  طرف هول میشه، میگه:  شما منو استخدام كنید، من با سر وارد میشم!

35- ماشین بهروز رو تو روز روشن، جلو چشماش میدزدن، رفیقاش میدون دنبال ماشینه و داد میزنن: آااای دزد! بگـــیـــرینش!  یهو خشایار  داد میزنه: هیچ خودتونو ناراحت نكنید.. هیچ غلطی نمیتونه بكنه! رفیقاش وامیستن، میپرسن: چرا؟ خشی  میگه:  من شمارشو برداشتم!

36- فولاد می افته تو چاه، فامیلاش سند میگذارن درش میارن!

39- یه بابائی سوار هواپیما میشه، میشینه كنار دست یك پیرمرده. خلاصه سر صحبت باز میشه و این دوتا نسبتاٌ با هم رفیق میشن. وسطای راه، یك مهمون دار میاد از پیرمرده میپرسه، پدر شما شكلات میل دارید؟ پیرمرده میگه: نه خیلی ممنون، من بواسیر دارم. مهمون داره از طرف میپرسه: شما چی؟ یارو میاد تریپ رفاقت بگذاره، میگه: نه مرسی. این رفیقمون بواسیر داره، باهم باز میکنیم میخوریم!

40- شیخ پشم الدین کشکولی یه كارت تلفن میخره، عجالتاً اول میده پرسش كنن!

41- یه پیرمرده و یه پیرزنه و یه پسره و یه دختره تو یه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار میره تو تونل و همه جا تاریك میشه،‌ یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای كشیده میاد! قطار از تونل میاد بیرون همه نشسته بودن سر جاشون. پیرزنه با خودش میگه: عجب دختر متین و باحیاییه! با اینكه جوونه و دلش میخواد ولی به كسی راه نمیده، تا یارو بوسیدش ، گذاشت زیر گوشش! دختره با خودش میگه: عجب پیرزنه نجیبیه! با اینكه سنش بالاست و كسی تحویلش نمیگیره، بازم  نمیذاره كسی ازش سوء استفاده كنه. پیرمرده هم با خودش میگه:‌ بابا عجب بدبختیه‌ها! یكی دیگه حالش رو میكنه ما كشیده رو می‌خوریم! پسره هم با خودش میگه: چه حالی میده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلی!

42- به یارو میگن تا حالا موز خوردی؟ میگه: آره ولك، همون كه هستش یك وجبه؟!

47- سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولی میگه: بابای من مهم‌ترین آدم مملكته. دوتای دیگه میپرسن: مگه بابات چیكارس؟ میگه: بابای من رئیس‌جمهوره. هر قانونی كه بخواد گذاشته بشه رو باید اول بابای من امضا كنه. دومی میگه: برو بابا حال نداری. بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه! اولیه میگه: مگه بابات چیكارس؟ پسره میگه : بابای من نماینده مجلسه.. تا بابای من رای نده، عمری قانونای بابای تو تصویب نمیشن. سومی برمیگرده میگه: باباهای شما جلوی بابای من پشم هم نیستن! اون دو تا میپرسن: مگه بابات چیكارس؟ پسره میگه: بابای من پاسبونه... جلوی خیابون وامیسته، پونصدتومن میگیره، میشاشه به قانون باباهای هردوتون!

48- پسره میره خواستگاری، اسم دختره پروانه بوده ولی پسره قاط زده بوده، یك بند بهش میگفته آهو خانوم! خلاصه وقتی دختره میاد چایی تعارف كنه، پسره میگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكی میشه، میگه: بابا اسم من پروانه‌ست نه آهو.پسره میگه: ای بابا فرقی نداره... حیوون حیوونه دیگه!

49-  یه بچه مومنی سنگ مینداخته تو صندوق صدقات، ازش میپرسن: بابا این چه كاریه میكنی؟! میگه: میخوام به انتفاضه كمك كنم!

51- میخواستن الهی قمشه‌ای رو ترور كنند، تو سشوارش بمب میگذارن!

52- تو تبریز حكومت نظامی بوده، یارو سروانه به سربازش میگه كه تو اینجا كشیك بده، از هفت شب به بعد هركسی رو خیابون دیدی در جا بزنش. حرفش كه تموم میشه، تا میاد بره سوار ماشینش شه، میبینه صدای گلوله اومد. برمیگرده میبینه سربازه زده یك بدبختی رو كشته! داد میزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه میگه: ایلده قربان این یک آدرسی پرسید كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پیداش نمیكرد!

54- به ملانصرالدین میگن: میدونی امام حسین كجا دفن شده؟ میگه: نه. میگن: كربلا. میگه: ای خوشا به سعادتش!

56- سه تا رفیق رفته بودن ایستگاه راه‌آهن، تا میرسن تو یهو قطار حركت میكنه، اینها هم میگذارن دنبال قطار حالا ندو كی بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختی، یكیشون میرسه به قطار و میپره بالا و دستشو دراز میكنه دومی رو هم سوار میكنه، ولی سومی بندة خدا هرچی میدوه نمیرسه. خلاصه خسته و كوفته برمیگرده تو ایستگاه، یك بابایی بهش میگه: آقاجان چرا اینقدر خودتونو خسته كردید؟ قطار بعدی نیم ساعت دیگه حركت میكنه، وامیستادید با اون میرفتید. پسره نفس زنان میگه: منم نمیدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفیقام اومده بودن بدرقم!

57- یه نفر میره زیر ماشین، رفقاش با دمپایی و سنگ میزنن درش میارن!

60- دو نفر رفته بودن شكار، اولی از دور یك شیر میبینه، نشونه میگیره میزنه... تیرش خطا میره و میخوره به دم شیره. شیره هم شاكی میشه، میدوه طرفشون كه سرویسش كنه. اولی جنگی میره بالای درخت، میبینه رفیقش همینجور اون پایین واستاده، بهش میگه: بابا بیا بالا، الان میاد دهنتو سرویس میكنه. یارو یك نگاهی بهش میكنه، میگه: برو گمشو ! مگه من زدم؟!

62- یه پشت کنکوری ادعای پیغمبری میكرده،رفیقاش بهش میگن: بابا همینجوری كه نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. خلاصه جوونک میره، دو روز بعد با دست و پای شكسته و خونی مالی برمیگرده!  رفیقاش میپرسن: چی شده؟! یارو میگه: ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد!

63- یك بابایی داشته از سر كار برمیگشته خونه، یهو میبینه یك جمع عظیمی دارن تشییع جنازه میكنند، منتها یجور عجیب غریبی: اول صف یك سری ملت دارن دو تا تابوت رو میبرن، بعد یك یارو مرده با سگش راه میره، بعد ازون هم یك صف 500 متری ملت دارن دنبالشون میرن. یارو كف میكنه، میره پیش جناب سگ دار، میگه: تسلیت عرض میكنم قربان، خیلی شرمندم... میشه بگید جریان چیه؟ یارو میگه: والله تابوت جلوییه خانممه، پشتیش هم مادر خانومم... هردوشون رو دیشب این سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت میشه، همینجور شروع میكنه پشت سر یارو راه رفتن، بعد از یك مدت برمیگرده میگه: ببخشید من خیلی براتون متاسفم، میدونم الانم وقت پرسیدن اینجور سوالا نیست، ولی ممكنه من یك شب سگ شما رو قرض بگیرم؟! مرده یك نگاهی بهش میكنه، اشاره میکنه به 500 متر جمعیتی پشت سر، میگه: برو ته صف!

64-  یه  مشنگی یهو  بی هـوا  میاد تو اتاق ، خفه میشه!    

65- بامشاد دنبال دزد میكنه، از دزده جلو میزنه!

66-  آقا خشایار آتیش میگیره میمیره فولاد  در مغازش میزنه به علت پدر سوختگی مغازه تعطیل است

68- بهروز میره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشی میپوشه!

69-  خشایار فولاد رو میگذاره دانشكده افسری، رفیقاش بهش میگن: بابا  اینكه درسش خوب بود، میگذاشتی دكتری، مهندسی چیزی میشد، خشی میگه: آخه میخوام وقتی درسش تموم شد باهم كلانتری باز كنیم!

70- یاسمن گل بانو  صبح از در خونه میاد بیرون، میبینه سر كوچه یك پوست موز افتاده، با خودش میگه: ای داد بیداد، باز امروز قراره یك زمینی بخوریم!

72- یارو سرش میخوره به میلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو میشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز میكنه میبینه ملتی كه واستادن بالا سرش میله رو گرفتن، میگه: ولش كنین ببینم چی میگه!

74- مشنگه میره پیتزا فروشی، میگه: ببخشید پیتزا بزرگ چنده؟ یارو میگه: 3000 تومن. مشنگه یكم بالا پایین میكنه، میگه: پیتزا متوسط چنده؟ یارو میگه: 1500 تومن. باز مشنگه یوخده با پولای جیبش ور میره، میگه: پیتزا كوچیك چنده؟ یارو میگه: 700 تومن. مشنگه دست میكنه تو جیبش یك صد تومنی درمیاره، میگه: قربون دستت داداش، یك جعبه اضافه به ما بده!

75- دو نفر میرن تهران یك فولكس قورباغه ای میخرن، برمیگردن طرف خونه . نزدیكای شهرشون یهو فولكسه خاموش میشه، هركار میكنن دیگه روشن نمیشه. یكیشون برمیگرده به اون یكی میگه: برو نگاه كن ببین ماشین چه مرگش زده. طرف میره درِ كاپوتو باز میكنه، یك نگاه میكنه با تعجب میگه: اوه كریم ! بیا كه ماشین موتور ا! نداره!  خلاصه اولی پیاده میشه میاد یك نگاه میندازه، میگه: برو از صندوق عقب ابزار بیار، خودم درستش میكنم! خلاصه یارو میره درِ صندوق عقب رو وا میكنه، یهو داد میزنه: اوه كریم ! بیا كه از تهران تا اینجا دنده عقب اومدیم!

76- یه عاشقی  از طبقه صدم یه ساختمون می‌پره پایین، به طبقه پنجاهم كه میرسه میگه: خب الحمدالله تا اینجاش كه بخیر گذشت!

77- زن مشنگه دو قلو میزاد،‌ مشنگه میره صورت حساب بیمارستان رو حساب كنه،‌ به یارو میگه:‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم!

78- یه ندید بدید میره واسه تلفن همراه ثبت نام میكنه، بهش میگن: تا سه ماه دیگه بهت تحویل میدیم. آقا با کلاسه هم رو كمربندش یه پرچم میزنه : به زودی دراین مكان یك عدد موبایل افتتاح خواهد شد!

79 - سیاه پوسته میچوسه ، زنش تا یک هفته دوده پاک میکرده

80- بعد از سالها جعبه سیاه تانكی كه حسین فهمیده رفته بود زیرش رو پیدا میكنن، توش آخرین جملات حسین ضبط شده بود كه میگفته: "...حاجی جون مادرت هل نده،...ده حاجی هل نده! نامرد،  این همه نارجك چرا بهم بستی، یك وقت بلا ملا سرم میاد.... حــــــــاجـــــی!

81- طرف با دو تا خیار در دست میره توی یك بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟ بقاله میگه: بله. طرف میگه: پس ولك بی زحمت این دوتا رو هم بشور!

82- یه خونه خرابی پكر و ناراحت نشسته بوده تو یك عرق فروشی و همین جور یك ساعت تمام داشته گیلاس عرقشو نگاه می‌كرده. یارو جاهله با خودش میگه بگذار یكم بخندیم، میره جلوی طرف ، گیلاس عرقشو برمیداره، یه نفس میره بالا. یارو  اول یك نگاه غمناك به جاهله میكنه، بعد یهو میزنه زیر گریه! جاهله ناراحت میشه:‌میگه: بابا بیخیال،‌ شوخی كردم ! جون حاجی..اصلاً‌  الان یدونه مَشتی‌شو برات میگیرم، مهمون من! یارو در حین هق هق میگه: نه داداش، تقصیر تو نیست. اصلاً‌ امروز بدترین روز زندگی منه! اولش صبح خواب موندم دیر رسیدم سركار،‌ رئیسم هم بیرونم كرد! ‌بعد اومدم برگردم خونه، ‌دیدم ماشینم رو دزد برده! رفتم كلانتری، ‌گفتن كاریش نمی‌تونن بكنن...بعد تاكسی گرفتم رفتم خونه یهو دیدم كیف پولم رو گم كردم، ‌یارو راننده تاكسیه هرچی از دهنش درومد بارم كرد .. بعد رفتم تو خونه، دیدم خانم با سه تا از همسایه‌ها تو رختخوابن! آخر تصمیم گرفتم خودمو بكشم، ‌كه یهو تو اومدی لیوان سمم رو تا ته خوردی!

83- بابای فولاد میمیره، مجلس ختمش رفیقاش همه میان بهش تسلیت میگن. فولاد خیلی احساساتی میشه، میگه: به خدا خیلی زحمت كشیدین تشریف آوردین، ‌شرمنده كردین... ایشالله ختم پدرتون جبران می‌كنم!

84- زنِ آپاندیسش رو عمل كرده بوده، بعد از عمل شوهرش میاد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نیومده بوده و داشته زیر لب هزیون می‌گفته: احمق...بی‌شعور...عوضی! یك دكتری داشته از اتاق رد میشده، میگه: خوب به سلامتی مثل اینكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف میزنه!

85-  ( یاسمن گل بانو ) خودشو میزنه به كوچة علی چپ، گم میشه!

86- تو یكی از دهات ملت برای بار اول كیوی میبینن، میرن از ملای ده میپرسن این چیه؟ ملاهه یكم میره تو نخ كیویه، بعد میگه: تخم مرغیش، كه تخم مرغه! ولی من نمی‌فهمم چرا موكتش كردن؟!

87- از پرسپولیسی میپرسن بنفش چه رنگیه؟ میگه: قرمز دیدی ؟!  آبیش !

91- یه مسئولی  داشته رادیو پیام گوش میداده،‌ گزارشگره میگفته: راه بهارستان به امام حسین بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسین بسته‌است... ‌طرف میگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، دیگه چرا هی به امام حسین قسم میخوری؟!

92- یه دانشمنده مثل من یه تیكه یخ گرفته بوده بالا، ‌داشته خیلی متفكرانه بهش نگاه می‌كرده. رفیقش ازش میپرسه: چیرو نگاه میكنی؟ طرف میگه:  ازش آب میچیكه ولی معلوم نیست كجاش سوراخه!

93- به یکی میگن یك معما بگو، میگه اون چیه كه زمستونا خونه رو گرم میكنه تابستونا بالای درخته ؟! یارو هرچی فكر میكنه جوابشو پیدا نمیكنه، میگه: نمیدونم، حالا بگو چیه؟ همون یکی  میگه بخاری!  یارو كف می‌كنه، میگه: باباجان بخاری زمستونا خونه رو گرم میكنه ولی تابستونا چه جوری بالای درخته ؟  باز هم همون یکی میگه: بخاریِه خودمه دوست دارم   بگذارمش بالای درخت!   اکـــــی

95- یارو توی اتوبوس بین شهری نشسته بوده، میره به راننده میگه: آقای راننده واسه كی داری رانندگی می‌كنی؟! اینا که همه خوابن!

97- پسره زنگ میزنه خونه دوست دخترش، بابای دختره گوشی رو ور میداره. پسره میگه: ببخشید غزال خونست؟!‌ باباهه هم شاكی میشه فحش خوار مادر رو میكشه به پسره ! چند روز بعد دختره پسره رو تو خیابون میبینه،‌ میگه: ‌بابا چرا ضایع بازی  در میاری؟!  وقتی بابام ور میداره، ‌یه چیزِ بی‌ربط سر هم كن بگو. پسره هم میگه ‌باشه . دفعه بعد كه زنگ میزنه، باز باباهه گوشی رو ور میداره.‌ پسره هول میشه، میگه: ببخشید اونجا میدون انقلابه ؟! یارو میگه: آره چی كار داشتی؟!  میگه: ببخشید، غزال خانم هستن؟!

98- یك سال، یك ماه از محرم گذشته بوده ولی هنوز تو شهر صدای سینه‌زنی میومده. مردم میرن پی ماجرا، میبینن دسته دیوانه ها تو كوچه بن بست گیر كرده 

 سیگاریه میره لباس فروشی،‌ میگه:‌ ببخشید شلوار نخی دارید؟ یارو میگه:‌بعله.  طرف میگه: بی‌زحمت دونخ بدین